لغت نامه دهخدا
خاره کت. [ رَ ک َ ] ( اِخ ) نام موضعی است از انازنکوه متعلق بهزار جریب. ( سفرنامه مازندران و استرآباد رابینو ص 122 بخش انگلیسی ).
خاره کت. [ رَ ک َ ] ( اِخ ) نام موضعی است از انازنکوه متعلق بهزار جریب. ( سفرنامه مازندران و استرآباد رابینو ص 122 بخش انگلیسی ).
نام موضعی است از انازنکوه متعلق بهزار جریب.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 نسیم خلق تو گر در ضمیر وی چو خضر بخاره بر گرد بر دمد ز خاره خضر
💡 مگر شرارهٔ تیغ تو دید روز مصاف که آتش از فزع او به صلب خاره خزید
💡 رحمتی بر من نیارد در چنین فصلی نگار چون دل سنگین او دانم که سنگ خاره نیست
💡 زمین چو تخته پولاد شد ستاره چو اخگر نسیم سونش الماس گشت و خاره چو بسد
💡 حسام دین چوبدان وقت نیزه بردارد به نیزه سفته کند سنگ خاره و آهن