تعارض تفاسیر

دانشنامه اسلامی

[ویکی فقه] تعارض تفاسیر، تنافی میان تفاسیر مختلف از آیات قرآن را می گویند.
تعارض تفاسیر، از اقسام تعارض نصوص کتاب و به معنای تنافی میان تفاسیر مختلف از آیات قرآن کریم است. تفسیرهای یک آیه ممکن است در نظر بدوی با هم سازگار نباشند، ولی با جمع عرفی، تنافی میان آنها از بین برود، و ممکن است تعارض آنها مستقر باشد و امکان جمع عرفی میان آنها وجود نداشته باشد.
مثال
برای مثال، در آیه: ﴿اِنّا اَعْطَیْناکَ الْکَوْثَرَ﴾؛ مفسران درباره معنای « کوثر »؛ چند احتمال ذکر کرده اند، از جمله: خیر کثیر، قرآن، رفعت ذکر، نام نهری در بهشت و نام حوضی در بهشت. تفسیر اول، دوم و سوم، قابل جمع است، ولی تفسیر چهارم و پنجم با سه احتمال دیگر قابل جمع نبوده و با هم تنافی دارند. در این صورت، قواعد باب تعارض جاری می شود و در مورد مثال بالا، گفته شده: چون روایاتی از پیامبر صلی الله علیه و آله وسلّم درباره تفسیر کوثر به «نهر وارد شده است»؛ این احتمال بر سایر احتمال ها، مقدم می گردد.

جمله سازی با تعارض تفاسیر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 فروید و فلسفه به یک مطالعه مشهور دربارهٔ فروید تبدیل شده‌است، که هم در فلسفه و هم در روان‌کاوی تأثیرگذار است. همراه با انسان خطاکار و سمبولیسم شر که هر دو در سال ۱۹۶۰ منتشر شدند، و تعارض تفاسیر (۱۹۶۹) یکی از مهم‌ترین آثار ریکور محسوب می‌شود. مفسران آن را از دیدگاه‌های مختلف فلسفی ارزیابی کرده‌اند و ترکیبی از ستایش و انتقاد را برای این اثر ارائه کرده‌اند. فروید و فلسفه با اروس و تمدن، و همچنین با فروید: ذهن اخلاق گرا، و دانش و منافع انسانی یورگن هابرماس (۱۹۶۸) و زندگی در برابر مرگ (۱۹۵۹) نورمن او براون مقایسه شده‌است. مرگ. جفری آبرامسون، که بحث‌های ریکور در مورد خودشیفتگی و والایش را تحسین می‌کرد، معتقد بود که این آثار مشترکاً فروید را در مرکز تحقیقات اخلاقی و فلسفی قرار می‌دهند. فروید و فلسفه توسط فیلسوفان دان ایده تمجید شده‌است، که رویکرد آن به تفسیر را محدود به تمرکز بر ایده‌های نماد و معنای مضاعف ریچارد کرنی و داگلاس کلنر یافتند. کرنی نشان داد که تخیل نمادین زبانی است به ریکور. او همچنین پیشنهاد کرده‌است که ریکور درگیر نوعی فرجام‌شناسی بوده‌است. کلنر اهمیت روان‌کاوی را برای «افزایش درک ماهیت انسان و کمک به فرایند خودسازی» به ریکور نسبت داد. او معتقد بود که ریکور بهتر از مارکوزه از برخی ایده‌های فرویدی استفاده می‌کند.