خوش نفسی

لغت نامه دهخدا

خوش نفسی. [ خوَش ْ / خُش ْ ن َ ف َ ] ( حامص مرکب ) حالت و صفت خوش نَفَس. خوشبویی:
تا چو مجمر نفسی دامن جانان گیریم
جان نهادیم بر آتش ز پی خوش نفسی.حافظ.
خوش نفسی.[ خوَش ْ / خُش ْ ن َ ] ( حامص مرکب ) حسن سریرت. حسن طینت. خوبی سرشت. خیرخواهی مردمان. ( یادداشت مؤلف ).

فرهنگ فارسی

پاک طینتی خیر خواهی.
حسن سریرت حسن طینت

جمله سازی با خوش نفسی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ننشیند دل من یک نفسی از سر پا تا که در صحبت تو خوش نفسی بنشیند

💡 منم فصیح زبان عندلیب خوش نفسی که باغ منقبت از طبع من گلستان است

💡 ز فیض خوش نفسی، خون گرم صهبا را به ناف جام کند مشک ناب شیشه ما

💡 آن نو بهار عدل حسود تو باد دایم چون گل زروی خوش نفسی نه. به کم بقائی

💡 مشنو که مرا جز تو یاری و کسی باشد باتو ز جهان خوشتر گر خوش نفسی باشد

💡 تا چو مجمر نفسی دامن جانان گیرم جان نهادیم بر آتش ز پی خوش نفسی

سلیطه یعنی چه؟
سلیطه یعنی چه؟
میلف یعنی چه؟
میلف یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز