تلیس
لغت نامه دهخدا
تلیس. [ ت َ ] ( ع اِ ) پارچه از ابریشم یا کَنَب که بدان بار و جز آن پیچند. گونی. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). ج، تلالیس: و قتلها طرحت ( بغداد خاتون ) هنالک ایاماً مستورةالعورة بقطعة تلیس. ( ابن بطوطه، یادداشت به خط مرحوم دهخدا ). ثم وصلا الی... و هی احساء ماء تنزل القوافل علیها و یقیمون ثلاثة ایام فیستریحون و یصلحون سقیتهم ویملونها بالماء و یخیطون علیها التلالیس خوف الریح. ( ابن بطوطه، یادداشت ایضاً ). فوجدت شور دارالسلطان محتلاً رجالاً و صبیاناً من الممالیک و ابناءالملوک و الوزراء و الاجناد و قد لبسوا التلالیس و جلال الدواب و جعلوا فوق رؤسهم التراب و التبن ( فی عزاء ابن الملک ). ( ابن بطوطه، یادداشت ایضاً ). رجوع به تلیسة شود.
فرهنگ فارسی
پارچه از ابریشم که بدان بار و جز آن پیچند.
جمله سازی با تلیس
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تلیس (به کردی: تهلیس) از منسوجات سنتی کهن عشایر کرد است که همچون گلیم بافته میشود و به عنوان جوال مورد استفاده قرار میگیرد. تلیس مرحلهٔ تکاملیافتهای از بافت گلیم نقشبرجسته را نشان میدهد.
💡 گلیم، گیوه، جاجیم، تلیس، نمد، موج، انواع آلات موسیقی (دف، تنبور، تار، دیوان، سهتار) و چرم.
💡 نوع بافت تلیس با بافت گلیم نقشبرجسته ارتباط نزدیکی دارد. میتوان گفت بافت تلیس از گلیمفرش تکاملیافتهتر بوده و کاربرد پیشرفتهتری را نشان میدهد.
💡 تلیس همجون جوال دوخته میشود و در گذشته از آن برای قرار دادن جای وسایل غذاخوردن مانند قاشق، کارد و دیگر وسایل آشپزخانه استفاده میشد. همچنین از تلیس برای جای لباس، خوراکیهای خشک شده، جای قند و چای استفاده میشود.
💡 خلیفه محمد تلیسی (عربی: خلیفة محمد التلیسی؛ ۹ مهٔ ۱۹۳۰ – ۱۳ ژانویهٔ ۲۰۱۰) یک زبانشناس، و تاریخنگار اهل لیبی بود.