مبتوره
متضادها
متصل، پیوسته
لغت نامه دهخدا
( مبتورة ) مبتورة. [ م َ رَ ] ( ع ص ) ابتر. دم بریده. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ) ( از ناظم الاطباء ).
فرهنگ فارسی
ابتر دم بریده
جمله سازی با مبتوره
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 آن بیمار پس از وقوع حادثه ناگوار در محیط کارخانه، با یک دست مبتوره بازگشت و اکنون باید با استفاده از پروتزهای جدید زندگی کند.
💡 در پروندههای حقوقی مربوط به حوادث کارگری، جبران خسارت برای افرادی که دچار آسیبهای جسمی شدید و عضو مبتوره شدهاند، بسیار ضروری است.
💡 پزشکان با استفاده از تکنولوژیهای مدرن، تلاش میکنند تا عملکرد اعضای مبتوره را از طریق جراحیهای بازسازی و پروتزهای پیشرفته به خوبی بازسازی کنند.