تلف کرده

لغت نامه دهخدا

تلف کرده. [ ت َ ل َ ک َ دَ / دِ ] ( ن مف مرکب ) اسراف کرده. بربادداده. ( ناظم الاطباء ): یک شب تأمل ایام گذشته می کردم و بر عمر تلف کرده تأسف می خوردم. ( گلستان ).
حاصل عمر تلف کرده و ایام به لهو
گذرانیده بجز حیف و پشیمانی نیست.سعدی.رجوع به تلف و دیگر ترکیبهای آن شود.

فرهنگ فارسی

اسراف کرده. بر باد داده

جمله سازی با تلف کرده

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 من که ز هر شاهد و می زاهدم عمر تلف کرده این شاهدم

💡 یکی زندگانی تلف کرده بود به جهل و ضلالت سر آورده بود

💡 در اینان به حسرت چرا ننگرم؟ که عمر تلف کرده یاد آورم

💡 رو بقفا کن ببین عمر تلف کرده را تا بتو روشن شود روبعدم داشتن

💡 دست حسرت گزی ار یک درمت فوت شود هیچت از عمر تلف کرده پشیمانی نیست

💡 آب و هوای این کشور خشک و داغ است و فقط در جنوب کشور باران کافی می‌بارد. خشکسالی مداوم گله‌های گاو و گوسفند بادیه‌نشینان را تلف کرده‌است.

استیصال یعنی چه؟
استیصال یعنی چه؟
حاشیه یعنی چه؟
حاشیه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز