لغت نامه دهخدا
بیخه. [ خ َ/ خ ِ ] ( اِ مرکب ) بیخ. اصل. ( آنندراج ):
چنان بیخه و ریشه های متین
که رگ رانده در مغز گاو زمین.ظهوری ( از آنندراج ).
بیخه. [ خ َ/ خ ِ ] ( اِ مرکب ) بیخ. اصل. ( آنندراج ):
چنان بیخه و ریشه های متین
که رگ رانده در مغز گاو زمین.ظهوری ( از آنندراج ).
بیخ ٠ اصل ٠
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در قله کوه اگر رو به طرف شمال ایستادی ((مُوچ تُورَه)) پشت سرت است و گری زامردان زیر مُوچ تُورَه قرار دارد، و کوخرد پشت سرت است از طرف جنوب، اما بیخه گوده روبرویت از طرف شمال کوه قرار دارد، و روبروی صورتت روستای زنگارد است، زیر پایت در کمر کوه و درست مقابل روستای زنگارد غار بزرگی وجود دارد که به نام (غار ذنب لاور) مشهور است.
💡 این کوه در مشرق هم ادامه پیدا کرده تا اینکه رسیده به کوه لاور وباهم سلسله کوههای جنوب بیخه گوده را تشکیل دادهاند.
💡 بیخه کلمهٔ «بیخه» در لهجهٔ محلی بمعنای: درهای درهای وسیع را که از کوههای اطراف محاصره شدهاست. این دره وسیع وبا این شکل جفرافیایی در گویش محلی
💡 گرچه به زبان همه ساکنان لارستان، لاری گفته میشود، این زبان در جای جای این منطقه نمودهای گوناگونی دارد که بیشتر این تفاوتها در تلفظ واژگان است. زبان لارستانی بیش از چندین لهجه را دربر میگیرد: لاری، فرامرزی، بشکردی، کُوخِردی، خُنجی، اسیری، اِوَزی، جناحی (جمسی)، گَودهای، گِراشی، فیشوَری، فداغی، بیخهای،و بَستَکی.