لغت نامه دهخدا
بی لباس. [ ل ِ ] ( ص مرکب ) ( از: بی + لباس ) که جامه ندارد. برهنه و عریان.
بی لباس. [ ل ِ ] ( ص مرکب ) ( از: بی + لباس ) که جامه ندارد. برهنه و عریان.
که جامه ندارد. برهنه و عریان.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به کشوری که وفاقت رسید می گذرد شبش چو آینه بی لباس نورانی
💡 کماندان چون به سربازش نظر بر راست فرماید زند در کوچه ی چپ عذر جوع و بی لباسی را
💡 لباس بی لباسی بر قد دیوانه میدوزد که از جو رشته و از خار سوزن میکند صحرا
💡 بی لباس این خوب را اندر کنار خوش در آریم ای عدو نابکار
💡 نه سر بی کله شد نه تن بی لباس همان میطپد دل زهی ناسپاس