برگزاردن
لغت نامه دهخدا
برگزاردن. [ ب َ گ ُ دَ ] ( مص مرکب ) برگذاردن. انجام دادن. فیصله دادن. کردن: چندکار سلطان مسعود برگزارد همه بانام. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 344 ). کارها همه این مرد می برگزارد. ( تاریخ بیهقی ص 334 ). پیش کس نبود از پیران دولت که کاری برگزاردی یا تدبیری راست کردی. ( تاریخ بیهقی ص 334 ). فردا بهمه حالها بردم تا این کار برگزارده آید. ( تاریخ بیهقی ص 552 ). من امروز با اعیان و مقدمان چند شغل مهم دارم که فریضه است تا آنرا برگزارده آید. ( تاریخ بیهقی ). || رسیدگی کردن. فیصله دادن. تمام کردن: حساب او پیش باید گرفت و برگزارد. ( تاریخ بیهقی چ ادیب ص 395 ). رجوع به برگذاردن شود.
جمله سازی با برگزاردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 وَ مَا اخْتَلَفْتُمْ فِیهِ مِنْ شَیْءٍ و هر چیزی که در آن مختلف شوید فَحُکْمُهُ إِلَی اللَّهِ برگزاردن آن و بریدن آن با اللَّه است.
💡 وَ شَدَدْنا مُلْکَهُ قوی کردیم بر جای بداشته ملک او او را، وَ آتَیْناهُ الْحِکْمَةَ و او را دادیم زیرک سخنی و دانش، وَ فَصْلَ الْخِطابِ (۲۰) و سخن گشادن و برگزاردن.
💡 إِنْ تَسْتَفْتِحُوا اگر برگزاردن و برگشادن میخواهید، فَقَدْ جاءَکُمُ الْفَتْحُ
💡 گوییم که: لا، بل چون بشناختی دل محل تعظیم شد. تعظیم فرمان زیادت گشت و روا داریم که مطیع به درجتی رسد که رنج طاعت از وی بردارند و برگزاردن امرش توفیق زیادت دهند تا آنچه خلق به رنج گزارند وی را از گزاردِ آن رنجی نباشد. و این جز به شوقی مُقلق و مُزعج نتواند بود.