بال شکستن

لغت نامه دهخدا

بال شکستن. [ ش ِ ک َ ت َ ] ( مص مرکب ) شکستن بال. خرد کردن بال. انکسار بال اعم از بال آدمی یا طیور. || شکسته شدن بال. خرد شدن بال. || خفض جناح:
چون شکست او بال آن رأی نخست
چون نشد هستی بال اشکن درست.مولوی ( مثنوی ). || بازپس ماندن. همگامی و برابری نتوانستن. به عجز مقر آمدن:
همسفرانش سپر انداختند
بال شکستند و پر انداختند.نظامی.

فرهنگ فارسی

خرد کردن بال شکستن بال

جمله سازی با بال شکستن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 جور بر عاشق بیدل ز مروت دورست مرغ بسمل چه پر و بال شکستن دارد؟

محتمل یعنی چه؟
محتمل یعنی چه؟
فوت جاب یعنی چه؟
فوت جاب یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز