باصفت

لغت نامه دهخدا

باصفت. [ ص ِ ف َ ] ( ص مرکب ) دارای صفت. در مقابل بی صفت. || آنکه صفت خوب دارد. باخوی. خوش اخلاق. باحقیقت:
یکیست با صفت و بیصفت بگوئیمش
نه چیز و چیز بگویش که مان چنین فرمود.ناصرخسرو.|| در تداول عامه،آنکه نیکی دیگران درباره خود بیاد دارد. حقشناس و نمک شناس در مقابل نمک نشناس و بی صفت. و رجوع به صفت شود.

جمله سازی با باصفت

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 اضافه ميثاق به ضميرى كه به انبياء بر مى گردد، خوددليل است بر اينكه مراد از ميثاق انبياء، ميثاق خاص به ايشان است، همچنان كه بردن نامپيغمبران به لفظ انبياء اين معنا را مى فهماند، كه ميثاق پيغمبران ميثاقى است كه باصفت نبوت آنان ارتباط دارد، و غير از آن ميثاقى است كه از عموم بشر گرفته و آيه (واذ اخذ ربك من بنى آدم من ظهورهم ذريتهم و اشهدهم على انفسهم الست بربكم قالوا بلى )از آن خبر مى دهد.

💡 (لمس سماء) به معناى نزديك شدن به آسمان به وسيله صعود بدان است، و كلمه(حرس ) - به طورى كه گفته اند - اسم جمع كلمه حارس است، و به همين جهت باصفت مفرد توصيف شده، و مراد از (حرس شديد)، نگهبانان قدرتمندى است كه نمىگذارند شيطانها در آسمانها استراق سمع كنند، و به همين جهت دنبالش فرمود:(وشهبا)، كه منظور از شهابها سلاح آن نگهبانان است.

قرخ بلاغ یعنی چه؟
قرخ بلاغ یعنی چه؟
جوهره یعنی چه؟
جوهره یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز