لغت نامه دهخدا
پل برنجی. [ پ ُ ل ِ ب ِ رِ ] ( اِخ ) پل و قریه ای است در حومه شیراز و چهارفرسنگی جنوب شیراز. ( فارسنامه ناصری ).
پل برنجی. [ پ ُ ل ِ ب ِ رِ ] ( اِخ ) پل و قریه ای است در حومه شیراز و چهارفرسنگی جنوب شیراز. ( فارسنامه ناصری ).
پل و قریه ایست در حومه شیراز
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 به صحن قلیه برنجی چو راه یافت کسی دلا بگوی مر او را که مغتنم دارد
💡 لای برنجی، آبگوشت، تاس کباب، آبگرمو، مژگو، کباب، نان مهیاوه، آب بنه،سیب مچو،کشک کله جوش و …
💡 گاه خرسندی ز من گاهی برنجی بیسبب! گفتهای جانت به کام دل رسانم یا به لب؟
💡 برروی شمعدان برنجی متعلق به نیمهٔ سدهٔ ۹ ه.ق/۱۵ م، بیت اول این غزل نقش بستهاست. محل ساخت این شمعدان خراسان است اما محل نگهداری آن مشخص نیست.
💡 دوش می برد یکی صحن برنجی ز غمش وه که امروز چو پالوده دلم لرزان است
💡 خوش است اگر بگذارد در این سرا اجلت ولی اگر چه برنجی نباشد این محلت