پخ پخ کردن
مترادفها
پخش کردن، پراکنده کردن
متضادها
جمع کردن، گرد آوردن
لغت نامه دهخدا
پخ پخ کردن. [ پ ِ پ ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) در تداول اطفال؛ بریدن چنانکه سر مرغ و گوسپند و جز آن را.
فرهنگ فارسی
( مصدر ) بریدن چنانکه سر مرغ و گوسفند و جز آنرا.
جمله سازی با پخ پخ کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 کرهوار را میتوان حاصل کشیدن یا پخ کردن یک کره در راستای یکی از محورهای مختصات تصور کرد. کرهوار حالت خاصی از بیضیوار، یک رویهٔ کراندار است و یکی از انواع رویههای درجهٔ دوم محسوب میشود.