سر مرغ

لغت نامه دهخدا

سرمرغ. [ س َ م ُ ] ( اِخ ) دهی از دهستان ریمله بخش حومه شهرستان خرم آباد. دارای 120 تن سکنه است. آب آن از چشمه ها. محصول آن غلات، لبنیات. شغل اهالی زراعت و گله داری. ساکنین از طایفه حسنوندند و زمستان به قشلاق میروند. ( از فرهنگ جغرافیائی ایران ج 6 ).

فرهنگ فارسی

ده از دهستان ریمله بخش حوم. شهرستان خرم آباد.

جمله سازی با سر مرغ

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 در بهاران سر مرغی که به زیر بال است از دم سرد خزان ایمن و فارغبال است

💡 بر حیات پوچ گویان نیست صائب اعتماد می دهد بر باد سر مرغی که بی هنگام شد

💡 کرده‌اند از می قضای عمر و هم معلوم عمر بر سر مرغان و در پای مغان افشانده‌اند

💡 بر سر مرغان وادی گل فشانی می کنم کز سرشگم در کف پا خار در نشو و نماست

💡 تب و تاب تلاش جنون صفتت زده راه تأمل عافیتت همه گر به سراغ بهشت رسد سر مرغ هوس ته ‌پر نشود

💡 طوطی ار پیش سلیمان نطق بربندد رواست هم سیاست بر سر مرغان رقیبش یافتم

کونی یعنی چه؟
کونی یعنی چه؟
علامت یعنی چه؟
علامت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز