لغت نامه دهخدا
واپس دادن. [ پ َ دَ ] ( مص مرکب ) بازپس دادن. دوباره پس دادن. ( ناظم الاطباء ). رد. رد کردن. مسترد داشتن:
قبا تنگ آید از سروش چمن را
درم واپس دهد سیمش سمن را.نظامی.|| گزاردن. ادا کردن. || توختن.
واپس دادن. [ پ َ دَ ] ( مص مرکب ) بازپس دادن. دوباره پس دادن. ( ناظم الاطباء ). رد. رد کردن. مسترد داشتن:
قبا تنگ آید از سروش چمن را
درم واپس دهد سیمش سمن را.نظامی.|| گزاردن. ادا کردن. || توختن.
در عقب گذاشتن پس پشت افکندن اتباع
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پسا درنگ. پسین درنگ. واپسین درنگ. زِنهاره یا اِتمامِ حُجَّت یا اولتیماتوم (به انگلیسی: Ultimatum) در دیپلماسی به اخطار کتبی نهایی دولتی به دولت دیگر در مورد انجام دادن کاری یا برآوردن خواستهای گفته میشود که عدم توجه به آن ممکن است به جنگ یا اقدامات خصمانه منجر شود.
💡 در واپسین سَدهٔ فرمانروایی صفویان، «بیشترین رفاه» رو-در-روی «بیشترین فقر» قرار گرفت و نتیجهٔ ضروریِ این رویاروییِ فقر و رفاه جز این نمیتوانست باشد که گروهی از مردم، که «جز زنجیرهای خود چیزی برای از دست دادن نداشتند»، بخواهند برای ایجاد دگرگونی در وضع خود، اوضاع را دگرگون کنند.
💡 من چو منکر نیم یکی را صد باز واپس همی توان دادن