سراب سیاه
لغت نامه دهخدا
( سرآب سیاه ) سرآب سیاه. [ س َ ] ( اِخ ) نام محل و رودخانه ای است بملک پارس و جای سکونت طایفه ای است از الوار که طایفه ٔرستم گویند و آب این رود و رود فهلیان و چند رود دیگر در خاک بهبهان به رود کردستان داخل شده و از هندیان گذشته بدریای عمان منتهی میگردد. ( انجمن آرای ناصری ). از ناحیه ممسنی نزدیک دوانست. ( فارسنامه ناصری ). از آنها که آبش شیرین و گواراست از چشمه سرآب سیاه ناحیه رستم ممسنی برخیزد. ( فارسنامه ناصری ).
فرهنگ فارسی
( سر آب سیاه ) نام محل و رودخانه ایست بملک پارس و جای سکونت طایفه ایست از الوار که طایفه رستم گویند و آب این رود و رود فهلیان و چند رود دیگر در خاک بهبهان برود کردستان داخل شده و از هندیان گذشته بدریای عمان منتهی میگردد.
جمله سازی با سراب سیاه
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 نمود از اعتبار باطل اکرام حق آگاهت سراب وهمگو در چشم مغروران سیاهی کن
💡 سراب سیاه، روستایی از توابع بخش رستم شهرستان ممسنی در استان فارس ایران است.
💡 به تاب آینهٔ دل در این سیاه غلاف به آب آینهٔ جان در این کبود سراب
💡 سیاه گاو، روستایی از توابع بخش سرابباغ شهرستان آبدانان در استان ایلام ایران است.
💡 او در جستجوی ثروت سریع و بیدردسر، دچار یک سراب سیاه شد و تمام دارایی و سرمایه عمر خود را در یک سرمایهگذاری کلاهبردارانه از دست داد.
💡 سیاستهای فریبنده و وعدههای توخالی برخی گروههای سیاسی، مانند یک سراب سیاه است که تنها باعث ناامیدی و گمراهی مردم در مسیر انتخاب درست میشود.
💡 در داستانهای معمایی، شخصیت اصلی اغلب در دام یک سراب سیاه میافتد که او را به سمت تصمیمات اشتباه و مسیرهای پر از خطر سوق میدهد.