دو تاره

لغت نامه دهخدا

دوتاره. [ دُ رَ / رِ ] ( ص نسبی، اِ مرکب ) دوتار. دوتا. سازی است ایرانی. ( یادداشت مؤلف ). || دوتاره کربرکه ای؛ قماشی که از هند می آورده اند. ( یادداشت مؤلف ): چندی راه هندوستان پیموده مانند شمسی دو سالوی و ساغری و دو چنبری و بیرم سلطانی و دوتاره کربرکه ای. ( نظام قاری ص 152 ).
دوتاره ز کربرکه آمد برون
دگر چونه و شیله از حد فزون.نظام قاری.آبی دگر دوتاره کربرکه ای گرفت
تا روی بازشست ز سالوی قندهار.نظام قاری.

فرهنگ فارسی

دو تار. سازی است ایرانی.

جمله سازی با دو تاره

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب

💡 امروز کوفتم به پی آنک او دی می‌داشت طاعتم به سر و تاره

💡 در شانه ی وصل من بیچاره نگارا چونست که یک تاره ز موی تو نباشد

💡 چون دیده موری و چو یک تاره موئی آورد ببازار دهانی و میانی

💡 قلب احبا نواخت چون سخن از مهر ساخت پیکر اعداگداخت تاره پیکار زد

💡 زلف تو تاب گرفت و دل من شانه ی اوست بو که یک تاره از این موی بدین شانه رسد

💡 این رشته پروتئینی با ساختاری دو تاره و بسیار پیچیده شناخته می‌شود که نقش حیاتی در انتقال اطلاعات ژنتیکی در سلول‌ها دارد.

💡 در آزمایش‌های آزمایشگاهی، دانشمندان سعی کردند ساختار دو تاره این مولکول را با دقت بسیار بالا و با استفاده از میکروسکوپ بررسی کنند.

💡 ویژگی اصلی این ماده شیمیایی، وجود پیوندهای دو تاره است که باعث استحکام و مقاومت بسیار زیاد آن در برابر فشار می‌شود.

کلمات مرتبط

پیشنهاد شما
پیشنهادهای کاربران