لغت نامه دهخدا
دوتای. [ دُ ] ( ص مرکب، اِ مرکب ) طنبور. ( زمخشری ). چنگی که دارای دوتار باشد. ( ناظم الاطباء ). رجوع به دوتا و دوتار شود.
دوتای. [ دُ ] ( ص مرکب، اِ مرکب ) طنبور. ( زمخشری ). چنگی که دارای دوتار باشد. ( ناظم الاطباء ). رجوع به دوتا و دوتار شود.
طنبور. چنگی که دارای دو تار باشد.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 هر هشت خلد و شش جهت و پنج حس تو را گردد مطیع اگر بدهی یک دو تای نان
💡 چهار حالت اساسی برای محاسبه وجود دارد که دو تای آنها متناسب، یا به عبارت دیگر متقارن با دو حالت دیگر است.
💡 ساختار این موتیف از حداکثر هفت صفحه بتا موازی تشکیل شدهاست که دو تای نخست، توسط مارپیچ آلفا به هم متصلند.
💡 در پایان شهرداری اردبیل در این بازی پنج فرصت گلزنی داشت که دو تای آنها را به گل تبدیل کرد. البته پرسپولیس نیز به جز گلی که در دقایق پایانی به ثمر رساند دو فرصت برای رسیدن به گل در نیمه دوم داشت که با بیدقتی بازیکنان از دست رفت.
💡 دو قرص نان اگر از گندم است اگر از جو دو تای جامه اگر کهنه است اگر از نو
💡 کوته فتاد رشته عمرم خدای را یک تار مو ببخش ز زلف دو تای خویش