لغت نامه دهخدا
بق کردن. [ ب ُ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) رجوع به بغ کردن شود.
بق کردن. [ ب ُ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) رجوع به بغ کردن شود.
( مصدر ) عبوس شدن پژمان و ترشرو بودن چهره در هم کشیدن.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 خانواده حامد سلحشور، پس از پیدا کردن محل دفن فرزندشان، او را دوباره به خاک سپردند.
💡 تنوره ابزار لوله مانندی است که برای تیز کردن آتش، بالای زغال در منقل، سماور یا قلیان میگذارند
💡 بس است این انزوا و خاکساری کشیدن رنج و کردن بردباری