بساط در اوردن
مترادفها
پهن کردن، گستراندن، آماده کردن
فرهنگ معین
( بساط درآوردن ) (بَ. دَ. وَ دَ ) [ ع - فا. ] (مص ل. ) کنایه از: اَلَم شنگه راه انداختن.
فرهنگ فارسی
( بساط در آوردن ) ( مصدر ) بازی در آوردن الم شنگه راه انداختن: ( این چه بساطی است که در آورده ای ?. )
جمله سازی با بساط در اوردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 تا برفروختی رخ بخت اندربن بساط در جان دشمن تو بلا یافت اشتعال
💡 در صورت سلیمان در کسوت بساط در عقل و نفس و طبع و هیولی و جسم و جان
💡 شبهه نچیند بساط در ره تسلیم عشق آب ز عکس غریق آینه پنهانکند
💡 ظاهر شود که خلق چه دارند در بساط در کشوری که یوسف ما رابها کنند
💡 انجام این بساط در آغاز خفته است شام ابد تصور صبح ازل کنید
💡 وقتی مدیر شرکت متوجه اشتباه بزرگ کارمند جدید شد، او شروع به بساط در آوردن کرد و باعث شد همه کارکنان احساس شرمندگی کنند.
💡 نباید برای مسائل بسیار کوچک و بیاهمیت در جمع دوستان شروع به بساط در آوردن کرد، چون این کار باعث از بین رفتن آرامش میشود.
💡 او همیشه دوست داشت با هر موضوعی که به چشمش میآید شروع به بساط در آوردن کند تا توجه همه به سمت او جلب شود.