بخاک برابر کردن
مترادفها
به خاک برابر کردن، خاک شدن، از دنیا رفتن
متضادها
بالا بردن، ساختن
لغت نامه دهخدا
بخاک برابر کردن. [ ب ِ ب َ ب َ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) نیست و نابود کردن. خراب ساختن. ( آنندراج ). همسان کردن با خاک. با خاک یکسان و هم ارزش ساختن:
چو سرو ناز تو مشکین لباس در بر کرد
مرا چو سایه به خاک سیه برابر کرد.ساحری.
فرهنگ فارسی
نیست نابود کردن خراب ساختن.
جمله سازی با بخاک برابر کردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 کامی ز روزگار ستمگر گرفته ایم خود را اگر بخاک برابر گرفته ایم
💡 ارتش دشمن با استفاده از بمبهای سنگین و حملات هوایی بیرحمانه، تمام ساختمانهای تاریخی و بناهای باستانی شهر را با خاک برابر کرد و هیچ اثری از آنها باقی نگذاشت.
💡 طوفانهای سهمگین و سیلهای ویرانگر در آن منطقه کوهستانی، بسیاری از خانههای روستایی و مزارع کشاورزی مردم را با خاک برابر کرده و زندگی آنها را مختل کردند.
💡 سیاستهای اقتصادی نادرست و مدیریت ضعیف دولتی، باعث شد تا بسیاری از کسبوکارهای کوچک و تولیدی در این شهر با خاک برابر شوند و بیکاری گسترده ایجاد شود.