بخاک کردن

لغت نامه دهخدا

بخاک کردن. [ ب ِ ک َ دَ ] ( مص مرکب ) خاک کردن. پشت کسی را به خاک رساندن. به اصطلاح کشتی گیران حریف را بر زمین نواختن و از جا برداشته به هر دو دست و دو پا مثل چاروا استاده کردن. ( آنندراج ):
چه شود گر به زمین آری و در خاک کنی
با فلک کشتی خصمانه خود پاک کنی.میرنجات. || دفن کردن. ( آنندراج ). خاک کردن:
سپهر را ز لباس عزا برون آریم
سر بریده خورشید را به خاک کنیم.سلیم.

فرهنگ فارسی

خاک کردن پشت کسی را به خاک رساندن.

جمله سازی با بخاک کردن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 اگر بخاک افتد ذره گر بعرش رود نمی توان دل بد مهر مهربان کردن

سکسی یعنی چه؟
سکسی یعنی چه؟
حروف الفبا یعنی چه؟
حروف الفبا یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز