بخاک اوردن
مترادفها
دفن کردن، به خاک سپردن، نابود کردن
متضادها
بالا آوردن، برکشیدن
لغت نامه دهخدا
( بخاک آوردن ) بخاک آوردن. [ ب ِ وَدَ ] ( مص مرکب ) بخاک رساندن. پست کردن:
چو مارا بود یار یزدان پاک
سر دشمنان اندر آرم بخاک.؟و رجوع به خاک شود.
فرهنگ فارسی
( بخاک آوردن ) بخاک رساندن پست کردن.
جمله سازی با بخاک اوردن
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 چو آغاز تو بر خون خوردن آمد چو انجامت بخاک آوردن آمد