حویه

لغت نامه دهخدا

( حویة ) حویة. [ح َ وی ی َ ] ( ع اِمص ) مؤنث حوی. ( اقرب الموارد ). گردگی هر چیزی. ( منتهی الارب ). || چرب روده. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ) ( زمخشری ) ( بحر الجواهر ) ( ترجمان عادل بن علی ). ج، حوایا. || گلیم که گرداگرد کوهان شتر نهند. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). || مرغی است خرد. ( منتهی الارب ).

فرهنگ فارسی

مونث حوی گردکی هر چیزی.

جمله سازی با حویه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 پیش از رویارویی دو سپاه،بسطام که یکی از دهقانان بورسیپا بود با اعراب صلح کرد و پلی برای سپاه زهره بن حویه ساخت تا سریعتر به بابل برسد.

💡 اعراب خیلی زود به کوثا رسیدند، شهریار در هنگام رسیدن آنها به شهر، به نیروهای خود چنین گفت: «هر مرد یا سواری از بین شما که به اندازه کافی بزرگ و نیرومند است پیش من بیاید تا به او درسی بیاموزم». فرمانده اعراب، زهرة بن حویه آنگاه به شهریار اهانت می‌کند، که او مجبور می‌شود به لشکر اعراب حمله کند. با این حال، شهریار در نهایت شکست خورده و در حین نبرد کشته می‌شود.

💡 نبرد بورسیپا یا نبرد بُرس درگیری کوچکی در سال ۶۳۶ در بورسیپا در مرکز عراق امروزی در جریان حمله اعراب به ایران بود. زهره بن حویه فرمانده راشدین، فرمانده ساسانی شهر را به نام بوسبوهرا در یک جنگ تن‌به‌تن شکست داد که باعث کاهش مقاومت شد.:۱۶۰

کونی یعنی چه؟
کونی یعنی چه؟
متمایز یعنی چه؟
متمایز یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز