استابی

لغت نامه دهخدا

استابی. [ اِ ] ( اِخ ) شهری از کَمپانی قدیم، مجاور پُمپِئی که در 79 م. بر اثر آتشفشانی وِزوو منهدم شد.

جمله سازی با استابی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 حالا استابی تنها به دنبال انتقام از چاکو است. او واگنی را که کلانتر سالت فلتس به او فروخته بود، می‌بیند و وسایل اصلاحش را در آن می‌یابد. چاکو و دو دوستش در انباری هستند. استابی به سرعت دو تن راهزنان را می‌کشد و چاکو را زخمی می‌کند. سپس مشغول اصلاح صورتش با تیغ شده و در عین حال به چاکو طعنه می‌زند و او را شکنجه می‌کند. چاکو با یادآوری تجاوز به بانی او را دیوانه می‌کند و استابی بدون هیچ حرف دیگری به چاکو شلیک می‌کند و پس از استقبال از یک سگ ولگرد برای پیوستن به او به دوردستها می‌رود.

💡 تولد بانی می‌شود و چهار نفر در کنار رودخانه ای توقف می‌کنند. باد ماهی می‌گیرد، کیکی از شن درست می‌شود و استابی مقداری آب قمقمه را به عنوان شراب شادخواری ارائه می‌کند. مراسم شادخواری با شلیک گلوله قطع می‌شود. خانه به دوشی به نام چاکو خود را به زور اسلحه به گروه آنها وارد می‌کند. استابی بلافاصله مشکوک می‌شود، اما برای مدتی همه چیز خوب پیش می‌رود تا سه مرد مسلح نزدیک می‌شوند و چاکو گروه را از دست آنها نجات می‌دهد، اما معلوم می‌شود که افراد مسلح ممردان قانون هستند، و چاکو معاون کلانتر زنده مانده را شکنجه می‌دهد.

سرگردان یعنی چه؟
سرگردان یعنی چه؟
فشک یعنی چه؟
فشک یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز