مطو

لغت نامه دهخدا

مطو. [ م َطْوْ ] ( ع مص ) نیک راندن ستور. ( تاج المصادر بیهقی ). نیک براندن ستور در سفر. ( المصادرزوزنی ). کوشیدن در سیر و شتاب رفتن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). کوشش کردن در سیر. ( ناظم الاطباء ). || دیر سیر کردن با قوم. || خرمای تر از خوشه خوردن. || همراه دوست شدن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ) ( از ناظم الاطباء ). || چشم گشادن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). چشمهای خود را باز کردن. ( ناظم الاطباء ). || گائیدن. ( آنندراج ). گائیدن کنیزک خود را. ( ناظم الاطباء ). نکاح کردن زن. ( از ذیل اقرب الموارد ). || خرامیدن و یازیدن. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ).
مطو. [ م َ / م ِطْوْ ] ( ع اِ ) شاخ خرد که دو پاره کرده، کشت پراکنده و سرشاخ خرمای پراکنده را بندند. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( از اقرب الموارد ). شاخه خرد که دوپاره کرده کشت پراکنده را و سرشاخه پراکنده خرما را بدان بندند. ( ناظم الاطباء ). || خوشه خرما. ج، مِطاء، اَمطاء، مَطی. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ).
مطو. [ م ِطْوْ ] ( ع اِ ) نظیر و مانند. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). نظیر. ( اقرب الموارد ). || یار و همنشین. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ). صاحب. ( اقرب الموارد ) ( مهذب الاسماء ). || خوشه ارزن. ( منتهی الارب )( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). || خوشه خرما. ج، مِطاء. ( منتهی الارب ) ( آنندراج ) ( ناظم الاطباء ) ( مهذب الاسماء ) ( از اقرب الموارد ).

فرهنگ فارسی

نظیر و مانند نظیر

دانشنامه اسلامی

[ویکی الکتاب] تکرار در قرآن: ۱(بار)

جمله سازی با مطو

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 بحر: رمل مسدس محذوف، سریع مطوی مکشوف

💡 سما شد در زمین مطوی زمین شد شق به نور حق که هست آن نطق پاک حق که ظاهر از دهانستی

حریص یعنی چه؟
حریص یعنی چه؟
ریحانه یعنی چه؟
ریحانه یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز