لامعه

لغت نامه دهخدا

( لامعة ) لامعة. [ م ِ ع َ ] ( ع ص ) تأنیث لامع. || ( اِ ) جان دانه کودک. ( منتهی الارب ). یافوخ.

فرهنگ عمید

= لامع

فرهنگ فارسی

درخشان، پیش سرکودک که نرم است وجاندانه میگویند
( اسم ) مونث لامع جمع: لوامع ۲- جان دان. کودک یا فوخ.

فرهنگ اسم ها

اسم: لامعه (دختر) (عربی) (تلفظ: lāme‛e) (فارسی: لامِعه) (انگلیسی: lamee)
معنی: درخشان، روشن، تابان، درخشنده، تابنده

جمله سازی با لامعه

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 اللهم انى اعوذبك ان تحسن فى لامعه العيون علانيتى اوتقبح فيما ابطن لكسريرتى محافظا على ريآء الناس من نفسى بجميع ما انت مطلع عليه منى فابدى للناسحسن ظاهرى واقضى اليك بسوء عملى تقريا الى عبادك و تباعدا من مرضاتك

شیمیل یعنی چه؟
شیمیل یعنی چه؟
هورنی یعنی چه؟
هورنی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز