غم داشتن

لغت نامه دهخدا

غم داشتن. [ غ َ ت َ ] ( مص مرکب ) غصه داشتن. || در اندیشه کسی یا چیزی بودن. اعتنا و توجه داشتن به چیزی یا کسی. باک داشتن از کسی یا چیزی:
همه روز گر غمخوری غم مدار
چو شب غمگسارت بود در کنار.سعدی ( بوستان ).کو فرض خدا نمیگزارد
از قرض تو نیز غم ندارد.سعدی ( گلستان ).آن پی مهر تو گیرد که نگیرد غم خویشش
وآن سر وصل تو دارد که ندارد غم جانش.سعدی ( بدایع ).از حادثه لرزند بخود کاخ نشینان
ما خانه بدوشان غم سیلاب نداریم.صائب تبریزی.- امثال:
غم نداری بز بخر، نظیر: کور بیکار مژه خود را میکند.

فرهنگ فارسی

( مصدر ) اندوه داشتن غصه داشتن یا غم کسی یا چیزی داشتن. در اندیشه وی بودن باک از کسی یا چیزی داشتن.

جمله سازی با غم داشتن

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 همت دونان بود شاد به قسمت شدن سنت خاصان بود ز آمده غم داشتن

💡 عزت مردانه را، عادت خود کرده است نغمهٔ شادی زدن، پردهٔ غم داشتن

💡 عادت عشاق چیست مجلس غم داشتن حلقه شیون زدن ماتم هم داشتن

💡 گر نبود عشق هم، فرض بود مرد را فال محبت زدن، نیت غم داشتن

💡 آینه دیده را صیقل حیرت زدن زاویه سینه را مخزن غم داشتن

روان یعنی چه؟
روان یعنی چه؟
اوبی یعنی چه؟
اوبی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز