شوف

لغت نامه دهخدا

شوف. [ ش َ ] ( ع اِ ) آلتی است از چوب یا سنگ و مانند آن که بدان زمین زراعت را برابر کنند. ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). ماله ( نزد کشاورزان ). ( یادداشت مؤلف ).
شوف. [ ش َ] ( ع مص ) زدودن و جلا دادن چیزی را. ( منتهی الارب ) ( اقرب الموارد ). بزداییدن. ( تاج المصادر بیهقی ). || قطران مالیدن شتر را. || آرایش داده شدن دختر: شیفت الجاریة ( مجهولاً ). ( منتهی الارب ) ( از اقرب الموارد ). بیاراستن. ( تاج المصادر بیهقی ).

فرهنگ فارسی

زدودن و جلا دادن چیزی را آرایش داده شدن دختر.

جمله سازی با شوف

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 حاره جندل (به عربی: حارة جندل) یک منطقهٔ مسکونی در لبنان است که در شهرستان شوف واقع شده‌است.

💡 بسابا الشوف (به عربی: بسابا الشوف) یک منطقهٔ مسکونی در لبنان است که در شهرستان شوف واقع شده‌است.

💡 جاهلیه (به عربی: جاهلية) یک منطقهٔ مسکونی در لبنان است که در شهرستان شوف واقع شده‌است.

💡 داریا (به عربی: داريا) یک منطقهٔ مسکونی در لبنان است که در شهرستان شوف واقع شده‌است.

💡 زعروریه (به عربی: زعروریة) یک منطقهٔ مسکونی در لبنان است که در شهرستان شوف واقع شده‌است. زعروریه ۳٫۶۲ کیلومتر مربع مساحت دارد ۷۰۰ متر بالاتر از سطح دریا واقع شده‌است.

الزبانیه یعنی چه؟
الزبانیه یعنی چه؟
پوزیشن یعنی چه؟
پوزیشن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز