لغت نامه دهخدا
چهار جوی فطرت.[ چ َ / چ ِ ی ِ ف ِ رَ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) عناصراربعه. چهارمزاج انسان. رجوع به چارجوی فطرت شود.
چهار جوی فطرت.[ چ َ / چ ِ ی ِ ف ِ رَ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) عناصراربعه. چهارمزاج انسان. رجوع به چارجوی فطرت شود.
عناصر اربعه. یا چهار مزاج انسان
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دو چیز خوشترم از چهار جوی رضوانست مکیدن لب جام و دگر لب صنمی
💡 منم سرآمد دوران که طبع من داند چهار جوی جنان از پی جهان کندن