زود سیری

لغت نامه دهخدا

زودسیری. ( حامص مرکب ) صفت زودسیر. حالت و کیفیت زودسیر. دلگیری از مصاحبت دوستان در اندک زمانی:
بدین زودی از من چرا سیر گشتی
نگارا بدین زودسیری چرایی.فرخی.به مهر اندر نمودی زودسیری
مرا دادی به خودکامی دلیری.( ویس و رامین ).عجب ناید ز خوبان زودسیری
چنانک از سگ سگی وز شیر شیری.نظامی.فلک زان داد بر رفتن دلیریش
که بود آگه ز شاه و زودسیریش.نظامی.کز کنیزان آفتاب جمال
زودسیری چرا کند همه سال.نظامی.رجوع به زودسیر شود.

فرهنگ فارسی

عمل زود سیر حالت و کیفت زود سیر

جمله سازی با زود سیری

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 زبانت می‌نماید زود سیری و لیکن نیست دل را این دلیری

💡 بدین زودی از من چرا سیر گشتی نگارا بدین زود سیری چرایی

💡 تو در اول به یاری خوش دلیری ولی بسیار یار زود سیری

💡 عجب ناید ز خوبان زود سیری چنان که‌ز سگ سگی وز شیر شیری

💡 تو در آغاز یاری خویش دلیری ولی بسیار یار زود سیری

پوشینه یعنی چه؟
پوشینه یعنی چه؟
گرایش یعنی چه؟
گرایش یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز