دوختنی
مترادفها
قابل دوخت
لغت نامه دهخدا
دوختنی. [ ت َ ] ( ص لیاقت ) قابل دوختن. درخور دوخت. رفوپذیر. وصله پذیر.شایسته رقعه زدن. ( از یادداشت مؤلف ):
این خرقه صدپاره ما دوختنی نیست.؟
جمله سازی با دوختنی
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید. گزارش محتوای نامناسب
💡 گر سوزن عیسی بود و رشته مریم ای شیخ میان من و تو دوختنی نیست
💡 دُکمه یا تُکمه یا دُگمه از اجزای پوشاک و سایر ملزومات دوختنی و بافتنیست که برای بستنِ بخشِ بازِ پوشاک و مانند آن بهکار میرود. دکمه واژهای ترکی است.
💡 از پی دارد بریدنت، دوختنی بی سوزن و مقراض نباشد درزی
💡 این پرده که ار شیشه بود روی پری را چون پاره شود بار دگر دوختنی نیست
💡 در بازار سنتی شهر، مغازههای کوچکی وجود دارند که انواع وسایل دوختنی مانند سوزن، نخ و پارچههای رنگارنگ را به قیمتهای مناسب میفروشند.
💡 مادربزرگ با مهارت بسیار زیاد، انواع لباسهای زیبا و دوختنی را با استفاده از الگوهای قدیمی و هنرهای سنتی برای نوه های خود میدوخت.
💡 یادگیری مهارتهای دوختنی میتواند یک سرگرمی بسیار مفید و آرامبخش برای افرادی باشد که به کارهای هنری و صنایع دستی علاقه زیادی دارند.