لغت نامه دهخدا
دوبازو. [ دُ ] ( اِ مرکب ) ابزاری است مر دهقانان را. ( ناظم الاطباء ).
دوبازو. [ دُ ] ( اِ مرکب ) ابزاری است مر دهقانان را. ( ناظم الاطباء ).
ابزاری است مر دهقانان را.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 دو بازو به کردار ران هَیون بَرش چون بَرِ پیل و چهره چو خون
💡 هاروت از آنگه ماند در چه بابل تن دژم و سرنگون دو بازو در بند
💡 به بالا چو کوه و به چهره چو خون دو بازو به کردار ران هیون
💡 با دو بازو هر دو را در برگرفت بوسهای از لعل هریک برگرفت
💡 یکی از مهمترین کابردهای سانچیکو دفاع کوتاه برد در برابر سلاحهای بلند نظیر چوب بو یا شمشیر است که میتوان با کمک یک بازوها یا زنجیر میان دو بازو سلاح را مهار و قفل کرد و با بازوی دیگر به مهاجم حمله کرد.