لغت نامه دهخدا
دم بسته. [ دَ ب َ ت َ / ت ِ ] ( ن مف مرکب )بی نفس. ( ناظم الاطباء ). || خاموش. ( آنندراج ). || حیران و سرگردان. ( ناظم الاطباء ).
دم بسته. [ دَ ب َ ت َ / ت ِ ] ( ن مف مرکب )بی نفس. ( ناظم الاطباء ). || خاموش. ( آنندراج ). || حیران و سرگردان. ( ناظم الاطباء ).
بی نفس.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 مصطفی دم بسته و خلوت نشسته بهر آنک بلبل و نحل است و گیتی را زمستان آمده
💡 بساز با من دم بسته و کلید نجات از این مقید دام ندم دریغ مدار
💡 جز غمت سر سویدای مرا رازی نیست لیک دم بسته زبان را سر غمازی نیست
💡 عاقبت را دید و او اشکسته شد از شکستهبند در دم بسته شد
💡 کنون زدوری ایشان دو جوی میرانم زآب دیده و دم بسته ام چو بوتیمار
💡 زبانت اندرین دم بسته باید که کار و بار تو یکسر گشاید