لغت نامه دهخدا
دامج. [ م ِ ] ( ع ص ) شب تاریک. || رجل دامج؛ مرد توانا. ( آنندراج ).
دامج. [ م ِ ] ( ع ص ) شب تاریک. || رجل دامج؛ مرد توانا. ( آنندراج ).
شب تاریک رجل دامج
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در وزن ۶۳ کیلوگرم ایمان محمدی در دور نخست با نتیجه ۱۲ بر ۴ بالجینیام دامجین از مغولستان را مغلوب کرد. وی در دور بعد مقابل کنسوکه شیمیزو دارنده مدال برنز جهان از ژاپن با نتیجه ۲ بر صفر به پیروزی دست یافت و راهی مرحله نیمه نهایی شد. محمدی در این مرحله مقابل میرامبک آیناگولوف دارنده مدال نقره و برنز جهان از قزاقستان با نتیجه ۱۴ بر ۳ مغلوب شد و به دیدار رده بندی رفت. و با توجه به حضور نیافتن احمد النکدالی از سوریه، به مدال برنز این وزن دست یافت.
💡 این مرد بازرس عامر دامجی (عامر خان) هست و معلوم میشود نخستوزیر ویشواسرائو چوودوری شخص داخل ماشن هست که تحت تأثیر کار عامر قرار میگیرد و تصمیم میگیرد تا مأموریت دستگیری کسانی که پشت اختلاس بزرگ بودند را به او بدهد و عامر قول میدهد که با تمام توان خود مأموریت خود را انجام دهد.