خوش و خندان

لغت نامه دهخدا

خوش و خندان. [ خوَش ْ / خُش ْ ش ُ خ َ ] ( ترکیب عطفی، ص مرکب ) خوشحال. شاد. شادمان. مسرور:
یک روز سبک خیزد شاد و خوش و خندان
پیش آید و بردارد مهر از در و بندان
چون درنگرد باز بزندانی و زندان
صد شمع و چراغ اوفتدش بر لب و دندان.منوچهری.

فرهنگ فارسی

خوشحال شاد

جمله سازی با خوش و خندان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 یک روز سبک خیزد، شاد و خوش و خندان پیش آید و بردارد مهر از در و بندان

💡 به که چون برق درخشان باشی تا که باشی خوش و خندان باشی

💡 او ایمن از آسیب رقیبان خوش و خندان من بی خبر از هر دو جهان واله و مدهوش

💡 دیدم آن روی چو خورشید و زدم عطر که تا نرود او و شنید و خوش و خندان بگذشت

💡 بودیم تازه و خوش و خندان چو برگ گل نمام بود عشرت و نهاد خوار ما

بحرود یعنی چه؟
بحرود یعنی چه؟
تلوار یعنی چه؟
تلوار یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز