خوش ادا

لغت نامه دهخدا

خوش ادا. [ خوَش ْ / خُش ْ اَ ] ( ص مرکب ) خوش اطوار. نیکواطوار. خوش احوال. ( یادداشت مؤلف ). شیرین حرکات:
غمزه اش از من بفرض گر طلبد جان بقرض
نیست نگویم که هست وام ستان خوش ادا.آقا شاپوری ( از آنندراج ).|| خوش گوشت. مقابل بدادا. ( یادداشت مؤلف ).

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱ - کسی که حرکات و ادا و اطوارش مطبوع باشد مقابل بد ادا. ۲ - کسی که طرز بیانش مطبوع باشد مقابل بد ادا.

جمله سازی با خوش ادا

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 دریغ آن خنده سرشار ساقی دریغ آن خوش ادا گفتار ساقی

💡 گر سنگ از این حدیث بنالد عجب مدار صاحبدلان حکایتِ دل خوش ادا کنند

💡 جانم ز هوش رفت ازین خوش ادا سروش بیگانه ساخت از خودم این حرف آشنا

💡 صد دعا و صد درود خوش ورود خوش ادا کردش رحمت فرو از بارگاه کبریا

💡 خوش ادا میکنی ای شوخ اداهای مرا خوش ادایان همه قربان ادای تو شوند