خواجگان

لغت نامه دهخدا

خواجگان. [ خوا / خا ج َ / ج ِ ] ( اِ ) ج ِ خواجه. ( ناظم الاطباء ). رجوع به خواجه شود:
ای خواجگان دولت سلطان به هر نماز
او را دعا کنید که او درخور دعاست.فرخی.یک روز برملا خواجگان علی و عبدالرزاق پسران خواجه احمد حسن را سخنی چند سرد گفت. ( تاریخ بیهقی ). رعیتی مستظهر و خواجگانی متمول در عهد او بر مساکن مسکنت بنشستند. ( ترجمه تاریخ یمینی ).
خواجگان در زمان معزولی
همه شبلی و بایزید شوند.شیخ نجم الدین رازی.
خواجگان. [ خوا / خا ج َ / ج ِ ]( اِخ ) نام سلسله نقشبندیه. ( یادداشت بخط مؤلف ).
- سلسله خواجگان؛ سلسله نقشبندیه. ( یادداشت مؤلف ). رجوع به نقشبندیه شود.

فرهنگ فارسی

نام سلسله نقشبندیه

جمله سازی با خواجگان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 هر چند خواجگان خراسان بیک مدیح دادند بدره شان صلت وزرشان عطا

💡 بعداً، یک آرامگاه ساخته‌شد که در شهرستان جاندار در استان بخارا در ازبکستان جای داشت. امروزه آن آرامگاه «قیزبی‌بی» نامیده می‌شود. این مکان پیش از این پناهگاه دراویش و خواجگان بوده‌است.

💡 مشرب عرفانی خواجه عبیدالله در شمار طریقه‌های سنت اول عرفانی است. آثار و تعالیم او از اهتمام احرار در ترویج و نشر مبانی این سنت و خاصه تعالیم خواجگان نقشبند حکایت می‌کند.

💡 وانگهی هستم سگی بر درگه اولاد تو پیر «شمزین» غوث «طایف» خواجگان با وقار

💡 در آن حرم که نهندش چهار بالش حرمت جز آستان نرسد خواجگان صدرنشین را

💡 در دوران حکومت جنگ‌دو خواجگان به چنان قدرتی در امور کشور دست یافتند که امپراتوران بعدی در کوتاه‌کردن دست آنها ناتوان ماندند.

اندوختن یعنی چه؟
اندوختن یعنی چه؟
کون کردن یعنی چه؟
کون کردن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز