لغت نامه دهخدا
خرسر. [ خ َ س َ ] ( ص مرکب ) آنکه سری چون سر خر دارد. ( یادداشت بخط مؤلف ):
خرسر و خرس روی و سگ سیرت
خر گرفته بکول خیک شراب.سوزنی.فاخته طوقی شترلفجی غضنفرگردنی
خرسری غژغاومویی اعور عیاره ای.سوزنی.|| ( اِ مرکب ) سر خر.
خرسر. [ خ َ س َ ] ( ص مرکب ) آنکه سری چون سر خر دارد. ( یادداشت بخط مؤلف ):
خرسر و خرس روی و سگ سیرت
خر گرفته بکول خیک شراب.سوزنی.فاخته طوقی شترلفجی غضنفرگردنی
خرسری غژغاومویی اعور عیاره ای.سوزنی.|| ( اِ مرکب ) سر خر.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 تپه خرسران کوه مربوط به دوره ساسانیان است و در شهرستان قزوین، روستای ده دوشاب واقع شده و این اثر در تاریخ ۲۵ اسفند ۱۳۷۹ با شمارهٔ ثبت ۳۱۴۳ بهعنوان یکی از آثار ملی ایران به ثبت رسیده است.