خزینه دار

لغت نامه دهخدا

خزینه دار. [ خ َ ن َ / ن ِ ] ( نف مرکب ) گنجور. خزان. خازن. خزانه دار. ( یادداشت بخط مؤلف ):
خزینه دار خدایند و سرهای خدای
همی به ما برسانندکاهل اسراریم.ناصرخسرو.بفرمود تا وی را در بهشت برند و هفت هزار سال خزینه دار بهشت بود. ( قصص الانبیاء ص 8 ). || آنکه خزینه مملکت یا پادشاهی را حفظ می کند. آنکه قیام به حفظ خزینه و بیت المال کشوری یا پادشاهی می نماید: گوهرآئین خزینه دار و وی از نزدیکان امیر بود آنروز ایستاده. ( تاریخ بیهقی ). گوهرآیین خزینه دار را سالاری... نامزد کرد. ( تاریخ بیهقی ). || تحویلدار. ( ناظم الاطباء ). || جبه دار. ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱ - نگهبان خزانه گنجور. ۲ - صندوقدار رئیس صندوق تحویلدار. ۳ - توپ یا تفنگی که دارای مخزن باشد.

جمله سازی با خزینه دار

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 خزینه دار تو بسته‌ست و خوارش افکنده ازو طلب کن و بگشایش و به بنده سپار

💡 شاه چو دریا خزینه‌اش همه گوهر لیک شهم را خزینه دار نه این بود

💡 در خزینه داری آوردش خیال تا همه چیزی بسازد حسب حال

💡 طرب سرای خیال من است پرده غیب خزینه دار ضمیر من است روح امین

💡 عالی گهران و خوش عیاران رفتند از نقد وفا خزینه داران رفتند

چوزه خون یعنی چه؟
چوزه خون یعنی چه؟
اسرع وقت یعنی چه؟
اسرع وقت یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز