خاک غربت

لغت نامه دهخدا

خاک غربت. [ ک ِ غ ُ ب َ ] ( ترکیب اضافی، اِ مرکب ) مقابل خاک وطن. منزل مسافران. ( آنندراج ):
خاک غربت نیست دامنگیر سستی بند پاست
سخت این زنجیر بر پایم گرانی می کند.دانش ( از آنندراج ).گر بود چشم تری گرد کدورت توتیاست
خاک شورانگیز غربت سرمه چشم من است.اسیر( از آنندراج ).خاک غربت بود آئینه ارباب سخن.صائب ( از آنندراج ).از سفر روشن کند سالک چراغ معرفت
لعل را در دیده باشد خاک غربت توتیا.شفیع اثر ( از آنندراج ).

فرهنگ فارسی

مقابل خاک وطن منزل مسافران

جمله سازی با خاک غربت

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 چوپای حسرتم ای دل به خاک غربت ماند فغان که یار و دیارم ز دست خواهد رفت

💡 خاک غربت آتشی از آب حسرت بر فروخت عالمی زان درد دل خونین جگر باز آمدند

💡 بی کس و بیچاره ام در خاک غربت کرد چرخ آه آه از درد غربتف داد داد از بی کسی

💡 خاک غربت بود آیینه ارباب سخن طوطی آن به که رود از شکرستان بیرون

💡 به ملک هند از بس خاک غربت دلنشینم شد وجودم کرد دامان خود از خاک وطن خالی

💡 خاک غربت را ز بوی خوش معنبر ساختی بیش ازین ای نافه از ناف ختن غافل مشو

عمیق یعنی چه؟
عمیق یعنی چه؟
توبره یعنی چه؟
توبره یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز