حالان

لغت نامه دهخدا

حالان. ( اِخ ) لقب ابوعبداﷲ احمدبن محمدبن اسحاق بن ابراهیم همدانی، معروف به ابن فقیه. رجوع به احمدبن محمدبن اسحاق و به ابن الفقیه در همین لغت نامه شود.

جمله سازی با حالان

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 مقام شیفته حالان پناه طره ی تست دل مقام شناسم بدان پناه کشید

💡 خورشید جهانی تو و ما سوخته حالان آن ذره، که داریم وجود از عدم تو

💡 ای درد، ز مرگ فکر درمان نکنی آزار دل شکسته حالان نکنی

💡 ز راه ضربت دستست رقص بی حالان سماع عشق نخیزد مگر ز اصل اصول

💡 سرت گردم، میفشان کاکل و رحمی به دلها کن مزن بر هم به بازی، حلقهٔ آشفته حالان را

💡 چو آب زندگی جان بخش شو در پرده شبها مکن رسوا به احسان چهره پوشیده حالان را