لغت نامه دهخدا
جسری. [ ج َ ] ( ص نسبی ) نسبت است به جسر که بطنی است از عنزة. ( از لباب الانساب ). گروهی از رجال حدیث منسوب بدانجا هستند. رجوع به لباب الانساب شود.
جسری. [ ج َ ] ( ص نسبی ) نسبت است به جسر که بطنی است از عنزة. ( از لباب الانساب ). گروهی از رجال حدیث منسوب بدانجا هستند. رجوع به لباب الانساب شود.
نسبت است به جسر که بطنی است از عنزه گروهی از رجال حدیث منسوب بدانجا است.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در مدت دو هفته ببستی تو ای ملک جسری بر آب جیحون، به زان هزاربار
💡 به زیر قرص قمر کنده چاهی از سیماب فراز تنگ شکر بسته جسری از عنبر
💡 لیک جسری چونان صاف که گر مردم چشم بنهد گام فرو لغزد از او پای نظر