لغت نامه دهخدا
تیزدل. [ دِ ] ( ص مرکب ) بی باک و سخت دل. ( ناظم الاطباء ). تیزخاطر. مشهوم. حوش الفؤاد. همیزالفؤاد. ظریف. سبک روح. زیرک. مشهم. ( از یادداشتهای مرحوم دهخدا ). رجوع به تیزدلی شود.
تیزدل. [ دِ ] ( ص مرکب ) بی باک و سخت دل. ( ناظم الاطباء ). تیزخاطر. مشهوم. حوش الفؤاد. همیزالفؤاد. ظریف. سبک روح. زیرک. مشهم. ( از یادداشتهای مرحوم دهخدا ). رجوع به تیزدلی شود.
بی باک و سخت دل تیز خاطر مشهوم
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 گرامی خرامید با خشم تیز دل از کینهٔ کشتگان پر ستیز
💡 بتیغ تیز دل برکندم ازتو ز جور تو سپر بفکندم ازتو