تهبط

لغت نامه دهخدا

تهبط. [ ت َ هََ ب ْ ب ُ ] ( ع مص ) انحدار: تهبط الیهم من الثنیة؛ انحدر. ( اقرب الموارد ). رجوع به انحدار شود.
تهبط. [ ت ِ هَِ ب ْ ب ِ ] ( ع اِ ) مرغی است خاکستری رنگ که به دوپای خود آویزد و بانگ کند ببانگی که گویا می گوید: «اءَنا اموت اءَنا اموت ». ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). مرغی است چون جوجه ماکیان که از پای، خود را آویزد وآواز کند. شباهنگ. ( یادداشت بخط مرحوم دهخدا ). برای تِفِعِّل ْ غیر از این مثالی نیست. ( اقرب الموارد ).

فرهنگ فارسی

مرغی است خاکستر رنگ که به دو پای خود آویز دو بانگ کند ببانگی که گویا می گوید: انا اموت انا اموت

جمله سازی با تهبط

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 خليفه خدا همان يد الله است كه به صورت آدمى كار مى كند و در واقع خود خداوند استكه آن فعل را انجام مى دهد و خليفه خدا، مجراى صدورفعل و مهبط هبوط و نزول اراده رب است:و اراده الرب فى مقادير اموره تهبط اليكم وتخرج من بيوتكم. (213)

💡 بل قلوبنا اوعيه لمشيه الله (306)،ذيل آيه و ما تشاون الا ان يشاء الله (307) و چيزى را نمى خواهند مگر آن كهخدا بخواهد و خداى سبحان اگر بخواهد چيزى را اراده كند از آن جا كه چنين اراده اى صفتفعل بوده، ممكن الوجود است در موطنى امكانى ظهور مى كند كه همان قلب ولى الله وانسان كامل است:اراده الرب فى مقادير اموره تهبط اليكم و تخرج من بيوتكم.(308)

ملحوظ یعنی چه؟
ملحوظ یعنی چه؟
حریص یعنی چه؟
حریص یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز