تنگ میدانی

لغت نامه دهخدا

تنگ میدانی. [ ت َ م َ / م ِ] ( حامص مرکب ) کم وسعتی میدان. محدودیت:
فلک هم مرکبی تند است کژجولان که چون کشتی
عنان بر پاردم دارد ز روی تنگ میدانی.خاقانی.رجوع به ماده قبل و تنگ و دیگر ترکیبهای آن شود.

فرهنگ فارسی

کم وسعتی میدان. محدودیت

جمله سازی با تنگ میدانی

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 درین صحرا به فکر جستجو زحمت مکش بیدل که جولان آبله ‌گل می‌کند از تنگ میدانی

💡 رسد وقتی که جیش عیش بخش طیش فرسایت زنند از خاک برافلاک کوس از تنگ میدانی

💡 طبع من از تنگنای لامکان دلگیر شد تا به کی ضبط عنان از تنگ میدانی کند؟

💡 زمین آید فراهم از پی پابوسشان چندان که خندد بر دهان دلبران از تنگ میدانی

💡 ز وحشت چرخ بر من حلقه دام است پنداری زمین از تنگ میدانی لب بام است پنداری

💡 چو او به جلوه درآید ز جای خود چو غبار زمین گریزد از شرم تنگ میدانی

نکوهیدن یعنی چه؟
نکوهیدن یعنی چه؟
کیک فنجانی یعنی چه؟
کیک فنجانی یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز