تنسیم

لغت نامه دهخدا

تنسیم. [ ت َ ] ( ع مص ) درشدن در کاری وآغاز کردن، و قیل لایکون الا فی شر. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ). آغاز کاری کردن. ( از اقرب الموارد ). || زنده کردن و آزاد گردانیدن نسمة را. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ) ( از اقرب الموارد ). نفس زدن ودم بخود کشیدن و دریافتن نسیم. ( آنندراج ). || بگشتن بوی گوشت. ( منتهی الارب ) ( ناظم الاطباء ).

فرهنگ فارسی

در شدن در کاری و آغاز کردن یا بگشتن بوی گوشت ٠

جمله سازی با تنسیم

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 ما را شراب کوثر و تنسیم گو مباش چون خورده ایم بادهٔ عشق از سبوی تو

💡 آب حیات و کوثر و تنسیم و سلسبیل هیچند پیش خاک در مشکبوی تو

روله یعنی چه؟
روله یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
گاییدن یعنی چه؟
فال امروز
فال امروز