تمام خلقت
مترادفها
تمام آفریدگان، کل هستی
لغت نامه دهخدا
تمام خلقت. [ ت َ خ ِ ق َ ] ( ص مرکب ) که نقصی در اندام ندارد. ( یادداشت به خط مرحوم دهخدا ): مطرهف؛ مرد تمام خلقت و نیکو اندام. تمم؛ تمیم تمام خلقت. ( منتهی الارب ): چشمش در میان نظارگیان بر پسری افتاد...سخت نیکوروی و طرفه و زیبا، تمام خلقت، معتدل قامت. ( نوروزنامه ). رجوع به تمام و دیگر ترکیبهای آن شود.
فرهنگ فارسی
که نقصی در اندام ندارد مرد تمام خلقت و نیکو اندام.
جمله سازی با تمام خلقت
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 پیلِ تمام خلقت محکم نهاد را از نیش پشه غصّهٔ بی حد و منتهاست
💡 پیل تمام خلقت محکم نهاد را از نیش پشّه غصه بی حد و منتهاست