تشنه جگر

لغت نامه دهخدا

تشنه جگر. [ ت ِ ن َ / ن ِ ج ِ گ َ ] ( ص مرکب ) کنایه از اشتیاق باشد. ( برهان ). کسی که اشتیاق چیزی را داشته باشد. ( ناظم الاطباء ). تشنه دل. کنایه از مشتاق است. ( انجمن آرا ):
تشنه جگر و غریق آبیم
شب کور و ندیم آفتابیم.نظامی.ای که از آب عقیق تو فلک سرسبز است
نیست انصاف بر این تشنه جگر خندیدن.صائب ( از آنندراج ).صبر کن بر نفس گرم خود ای تشنه جگر
که چو دل آب شود، چشمه حیوان گردد.صائب ( ایضاً ).

فرهنگ فارسی

( صفت ) ۱- تشنه عطشان. ۲ - مشتاق آرزومند.

جمله سازی با تشنه جگر

جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.

💡 به لب خشک مکن عیب من تشنه جگر کاین سفالی است که خون در دل فغفور کند

💡 صد چشمهٔ حیوان است اندر لب سیرابش وین عاشق بی دل را بس تشنه جگر کرده

💡 صائب تشنه جگر را که کمین بنده توست از نظر چند برانی به جفا ای ساقی؟

💡 چندین هزار تشنه جگر را از این سراب چون موج، سر به آب بقا داده‌ایم ما

💡 تو لب فرات گر تشنه جگر سپرده ای جان لب من هماره از خون جگر ایاغ دارد

💡 تنها نه منم طالب آن چشمه حیوان صد تشنه جگر همچو خضر در طلبش بین