لغت نامه دهخدا
بندبربند. [ ب َ ب َ ب َ ] ( ق مرکب ) به پی هم. پیاپی. متوالی. ( فرهنگ فارسی معین ).
بندبربند. [ ب َ ب َ ب َ ] ( ق مرکب ) به پی هم. پیاپی. متوالی. ( فرهنگ فارسی معین ).
به پی هم پیاپی متوالی.
جملات نمونه از منابع مختلف جمع آوری شده است، اگر صحیح نیست یا توهین آمیز است، لطفا گزارش دهید.
💡 در سر کوی تو جمعند پریشانی چند بند بر بند قبا بافته عریانی چند
💡 دل در سر زلف تونه زان بست رهی کورا دو هزار بند بر بند نهی
💡 روید او و زیاده میگردد بند بر بند او بیفزاید
💡 بند بر بند بود کار جهان زین هوس ها که بود در تو نهان
💡 بس که می ترسد از آزار تنت بند بر بند قبا می لرزد
💡 دم به دم از تو غمی میرسد و من شادم بند بر بند من افزاید و من آزادم